آخرین

هر شروعی را پایانیست و هر درودی را بدرود
و اینجا همان محتوم بر اختیار این خانه
بهانه‌هایی هم دارم که شاید در توجیه به کارم بیایند

اول همان دردانه همیشگی “مجال” . همان گم‌شده عزیز روزمرگیان که صبح تا شب دنبالش می‌گردیم و آخر نمی‌یابیم و باز هم تمام می‌شود. همان که این روزها معلوم نیست او با ما قهر کرده یا ما با او و یا هر دو هستیم و اصلا همدیگر را نمی‌شناسیم. همان خود که صرفش می‌کنیم که بیابیمش. همان کیمیا که تا چندی دیگر شاید در قصه‌ها بیاید که وقتی بود وقتی نبود. که الحق خوب “بهانه”ایست.

دوم رنجیست که این قلم می‌کشد. رسالتی که بر دوش خود می‌بیند و نمی‌تواند رقم بزند. خوفیست که شب‌بازان بر خورشیدش کشیده‌اند. مسئولیتی که می‌بیند و می‌باید ولی تو گویی نمی‌تواند یا بهتر، نمی‌باید بتواند. همان گورکنان که مزدشان از بهای زندگی آدمی افزون است و در دخمه نشسته و دشنه بدست آزادی می‌کٔشند، این نمی‌باید را با چنگال‌های خون آلودشان تصویر می‌کِشند. در چنین غم‌کده‌ای که ندای آزادی را می‌کشند، قلم چه نوش دارویی بعد از مرگ سهراب بنویسد، که همان نوش‌دارو را تنظیف نکرده، بر خوردش ندهند. قلمی که بر رسالت ننویسد بر خود شرم دارد و من هم شرم دارم که این قلم خجول را بر سپیدی کاغذ بکشم.

سوم تغییر، که از آن اجتنابی نیست. روزگاری فضای نت همین بلاگی بود و مسنجری و شب‌نشینی‌هایمان ‌این‌ها بود. همین بود که انقدر عزیز دردانه شده بود. ولی سوت قطار تند تند می‌زند. روی برنامه گذاشته که هر روز به وقت گرینویچ که شروع می‌شود، سبک زندگی به روز شود. درجا بزند تمام است. یک روز بماند از قافله مانده. این هیاهوکده هم که هر روز یک رنگ و لعاب دارد. الحق هم که فریبا یند.

زیاده حرفی نیست. این خانه راهم هرازچند گاهی می‌آیم، سر می‌زنم، خاکی می‌گیرم، گرد که می‌گیرم قاب عکس روی میز را برمی‌دارمش، لبخندی می‌زنم شاید تلخ، چرخی می‌زنم و می‌روم.

یاسر کمالی‌نژاد
بهار 90

==>  زندگـــــی مجــازی مــــن

* دسته بندی نوشته‌های قبل:

من نوشته      جامعه نوشته       روان‌نوشته        سیاست‌نوشته         فرهنگ‌نوشته      دین‌نوشته      دل‌نوشته       آموزش نوشته        بالانوشته     بازی‌نوشته          دیالوگ‌نوشته       سرگیجه‌نوشته        طنز نوشته       عکس‌نوشته        پرانوشته 

ژوئن 3, 2011 at 10:15 ق.ظ. 4 دیدگاه

دروغ‌های رضایت‌آور

با همان مثال ساده دست‌پخت شروع کنیم. اینکه شما در جواب سوال صاحب‌خانه با لبخندی رضایت خود از طعم غذایی که هیچ علاقه‌ای به طعمش نداشته‌اید ابراز می‌کنید خود یک دروغ است. حال با هم نام و لفافه و توجیهی چون تعارف، ادب و هرچیز دیگر که زیبایش کنیم هسته انکارناپذیر دروغ است.

(ادامه…)

مه 17, 2010 at 8:17 ب.ظ. 23 دیدگاه

دست‌پخت

شما به مهمانی شام یکی از دوستان یا اقوامتان که زیاد هم با هم صمیمی نیستید و از دوستان یا اقوام کمی‌دورتر و به اصطلاح با رودربایستی‌تان هستند، دعوت شده‌اید. صاحب‌خانه زحمت زیادی برای تدارک شام دیده ولی غذا اصلن مطابق میل شما نیست و شما به هیچ وجه طعم غذا را نمی‌پسندید. صاحب‌خانه، بعد از صرف غذا در مورد طعم غذا از شما سوال می‌کند “خوب. غذا چه‌طور بود؟”. چه پاسخی می‌دهید؟

(ادامه…)

مه 15, 2010 at 7:05 ب.ظ. 20 دیدگاه

اطلاعیه رانندگی

در راستای تعدد دفعات مورد عنایت قرار گرفتن اتوموبیل محترم به انواع و انحا گوناگون در حالت پارک  و مواجهه با جای خیس و عدم حضور بچه، احتراما به استحضار رانندگان محترم می‌رساند:

(ادامه…)

مه 11, 2010 at 12:35 ب.ظ. 8 دیدگاه

دزد

گوشیم رو دزد زد.

حوصله ندارم بگم کجا و چه‌جوری، فقط همین‌قدر بگم که پول صد جلسه حنجره پاره کردنم تو کلاس رو یه جا دزدید.

این همه جون بکن و صبح تا شب سرپا واستا و حنجره پاره کن… آخرشم اینجوری

قبل از اینکه آرزو کنم  دزدش پیدا بشه، آرزو می‌کنم خبر مرگ عزیزاشو از همین گوشی بشنوه.

پ.ن: یعنی ثانیه شماری می‌کنم، جواب ردگیری بیاد و گوشی دست خود حرومزادش باشه. ایییی براش دارمممم!

آوریل 26, 2010 at 10:09 ب.ظ. 18 دیدگاه

افسار هنری

برای آنکه اوج لذت و تفریح و خنده‌اش دلقک بازی و لوده بازی‌های چند هنرپیشه‌نماست و با شکلک‌های مسخره و اداهای بچه‌گانه و تمسخر لهجه هموطنانش از خنده روی زمین غلط می‌خورد، یا آنکه به هوای هیزبازی و دید زدن چشم و ابروی فلان بازیگر و قد و هیکل فلان مثلا هنرپیشه چهارچشمی زل زده به صفحه، یا آن بیچاره‌تری که تمام ذوق و شوقش دنبال کردن قصه‌های خاله‌زنکی خانوادگی چیپ و بی‌مایه است … (ادامه…)

آوریل 3, 2010 at 9:04 ق.ظ. 23 دیدگاه

پرت و پلا

آقا این وبلاگ برای ما بسیار عزیز می‌باشد. یک دردانه‌ای است که نگو. دلایلش هم زیادست٬ یکی‌اش همین که الان نصفه شبی زد به کله‌مان اراده کردیم یک لگد به کیس زدیم آمدیم اینجا پست هوا کنیم. ببینیم چه کسی می‌خواهد حرف بزند. اصلن دلمان ميخواهد همینجوری الکی دستمان را بگذاریم روی این دکمه‌ها تق تق کنیم پشت سر هم هی این تو کلمه بیاید. چاردیواری اختیاری.
این رعد و برق هم هی می‌زند مخل ما می‌شود٬ کاری می‌کند نصفه شبی بدهیم٬ پدرش را دربیاورند پدر سوخته را. اتاق هم به شدت گرم است ولی فراخی ماتحت مانع می‌شود خم شویم این جهنم را کم کنیم.
الان هم حوصله نداریم بیشتر از این تق‌تق کنیم. همینجا ولش می‌کنیم می‌رویم.

(ادامه…)

فوریه 5, 2010 at 12:46 ق.ظ. 22 دیدگاه

پیچ زندگی

بعضی روزها احساس می‌کنم٬ یک‌هویی خیلی بزرگ شدم. انگار در عرض یک روز چند ماه رو پشت سر گذاشتم. یک‌باره کلی چیز یاد گرفتم. بعضی روزا قدر یه ساله٬ شایدم بیشتر. نه فقط تجربه‌هاش٬ احساس می‌کنم اعتبارش هم/

احساس می‌کنم یک پیچ رو تو زندگیم پشت سر گذاشتم٬ چیزهایی رو می‌بینم که قبلش نمی‌دیدم. به قبلش فکر می‌کنم و به الان. چقدر سریع… آره٬ انگاری همون یه پیچ بوده. چیزایی که الان می‌بینم رو تا چند لحظه پیش نمی‌دیدم. … چقدر چیز جدید.

(ادامه…)

ژانویه 31, 2010 at 11:51 ب.ظ. 14 دیدگاه

پاسداری شده: یلدایی دیگر٬ تولدی دیگر

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژه‌ی خود را بنویسید:


دسامبر 21, 2009 at 11:34 ب.ظ. برای نمایش دیدگاه‌ها گذرواژه را وارد کنید.

مینی 2

در ادامه مینی1

هرچه قدر با خودم کلنجار رفتم که مینی نوشته‌ها را هم همین‌جا بنویسم٬ آخرش هم نشد که نشد. اصلن دلم چرکین بود٬ احساس بدی داشتم٬ یک جورهایی معذب بودم٬ احساس می‌کردم دارم به دست‌نوشته خیانت می‌کنم٬ دارم به هویتش تجاوز می‌کنم. خیلی فکر کردم و با خودم کلنجار رفتم تا آخر تصمیم گرفتم یک خانه جدا برای مینی‌هایم درست کنم. یک خانه مستقل فقط برای مینی‌های عزیز … و این هم خانه جدید مینی کوچولوها: “مینی‌نوشته
(ادامه…)

نوامبر 29, 2009 at 12:27 ق.ظ. 27 دیدگاه

مینی

خیلی وقت است ننوشته‌ام، فکرمی‌‌کنم دو سه‌ هفته ای شده باشد. نه اینکه موضوع برای نوشتن نباشد، که هست و اتفاقن خیلی زیاد هم هست ولی چیزی که نیست همان دردانه گم شده همیشگی “زمان” است.
(ادامه…)

نوامبر 19, 2009 at 11:40 ب.ظ. 10 دیدگاه

ادامه داستان بازی جدید

ادامه داستان

پس از تهدید محمود احمدی نژاد به استرداد لایحه هدفمند کردن یارانه ها در صورت عدم توجه مجلس به نظر دولت، مجلس سرانجام در برابر دولت دهم عقب نشینی کرده و طرح هدفمند کردن یارانه ها را آنگونه که مد نظر دولت بود تصویب کرد.

(ادامه…)

نوامبر 8, 2009 at 2:35 ب.ظ. 15 دیدگاه

بازی جدید

ممد: علی٬ علی. من یه بازی جدید درست کردم٬ می‌آی بازی کنیم؟

علی: بازی چی هس؟ چی جوریه؟

ممد: ببین٬ این چوبه رو بگیر٬ یکی دولا می‌شه بعد اونی‌کی از روش می‌پره٬ همینجوری هم که داره می‌پره با این چوبه یکی می‌زنه در کونش. بعد اگر اونی‌ که دولا شده دستش سر خورد باید یه دورم کولی بده. ان‌قد قشنگه!

(ادامه…)

نوامبر 5, 2009 at 11:14 ب.ظ. 12 دیدگاه

اطلاق

آن‌قدر احمق بود که مطلق حرف می‌زد.

نوامبر 4, 2009 at 11:21 ب.ظ. 8 دیدگاه

مادر مسعود روز و مادر احسان نصر …

مادر مسعود روز و مادر احسان نصر             هر دو مامانند٬ اما این کجا و آن کجا

(ادامه…)

اکتبر 27, 2009 at 11:34 ق.ظ. 25 دیدگاه

غیبت

- حالا غیبتش نباشه‌ها٬ ولی …
.
.
.
(ادامه…)

اکتبر 25, 2009 at 11:18 ب.ظ. 21 دیدگاه

ترجمه محتوای وبلاگ به زبان‌های دیگر

آموزش نوشته: سطح2 – در پاسخ به سوال اقتصاد سبز

برای ترجمه محتوای وبلاگ خود به زبان‌‌های دیگر با استفاده از سرویس ترجمه گوگل کافیست کد زیر را در قسمت متن ابزارک‌ها کپی کنید:
(ادامه…)

اکتبر 22, 2009 at 10:40 ب.ظ. 19 دیدگاه

پشه

مکان: رختخواب
زمان: ساعت سه نصفه شب
شخصیت ها: من، پشه

(ادامه…)

اکتبر 20, 2009 at 12:11 ق.ظ. 30 دیدگاه

افزودن “آخرین نوشته‌های دوستان”

آموزش نوشته: سطح1 – در پاسخ به سوال بلوا

برای اضافه کردن “آخرین نوشته‌های دوستان” به وبلاگ خود مراحل زیر را دنبال کنید:
(ادامه…)

اکتبر 14, 2009 at 8:22 ب.ظ. 38 دیدگاه

چه‌قدر صادق باشیم؟

هدف از نوشتار زیر مقایسه راست و دروغ نیست٬ صحبت از مقایسه صداقت و سکوت است. در هیچ‌کدام از مثال‌هایی که در ادامه خواهد آمد٬ شما مورد سوال واقع نشده‌اید و عدم صداقت به منزله دروغ نیست٬‌ ولی آیا صداقت شما در بیان “حقایق ناپرسیده” به نفع شما یا به ضرر شما تمام خواهد شد؟‌
(ادامه…)

اکتبر 9, 2009 at 9:50 ب.ظ. 39 دیدگاه

نوشته‌های پیشین


اشتراک خوراک دست نوشته

اشتراک خوراک دست نوشته

اشتراک خوراک

9 نوع خوراک متنوع جهت پذیرایی از شما آماده شده است. کافیست روی عکس بالا کلیک کرده و خوراک باب میل خود را نوش‌جان کنید... خوراک چیست؟

ارسال ای‌میل

یاهو مسنجر

نوشته‌های تازه

به‌روزرسانی‌های توییتر

  • ینی اوج شانس و اینا. امروز #صدف دعوتم کرد برم خونشون و فولان و فیلان و اینا ... بعد صبح اس داد مامانم قرار بود ساعت... http://t.co/B1nr3GHX 1 week ago
  • جاننن ؟؟!! یکی به من بیشتر توضیح می‌ده لطفا ؟! http://t.co/TwC7SNKC 1 week ago
  • یارو از آموزش رانندگی برمیگشته ازش میپرسند چطور بود ؟ میگه فضا خیلی معنوی بود !!!هر طرف که می پچیدیم مربی مگفت یا... http://t.co/jFSXZ5lX 1 week ago
  • ازغضنفر میپرسن رابطه شما با خانمت چجوریه؟ میگه خیلی به من احترام میزاره ... هر وقت میخوام حرف بزنم میگه : گوه نخور .... http://t.co/9sKnxdS9 1 week ago
  • اولین پروژه گروه با همکاری هادی و حسام عزیز با موفقیت انجام شد. / به امید کارهای بعدی و مشارکت سایر عزیزان... http://t.co/N059s6ux 1 week ago

پیکاسای من

دسته بندی

نوشته های پیشین

مطلب تصادفی

دست نوشته

تعداد بازدید

  • 119,453 بازدید

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.