توئیت از آخرت
اوت 25, 2009 at 10:40 ب.ظ. 26 دیدگاه
سومای عزیز دعوتمون کرد به یک بازی وبلاگی با عنوان » توییت از آخرت». (ذلیل مرده بعد از یه عمر دعوتمون کرده بازی٬ اونم باید نقش میت بازی کنیم.) عرض بر حضورتون که ماجرا از این قراره که زبونش لال٬ زبونش لال مثلن ما افتادیم و ریق رحمت رو سر کشیدیم و میت شدیم و از اونجایی که تنها چیزی که تاحالا تحت هیچ شرایطی ازمون جدا نشده همین پیپیسی عزیزمون بوده و به قول دوستان دیگه عضوی از بدن شریفمون شده ٬ به خاطر همین بازماندگان تصمیم گرفتن با پیپیسیمون چالمون کنن که خدایی نکرده یه وقت ناقص از دنیا نریم. غافل از اینکه این وسیله گرام نه تنها عضوی از جسممون٬ که عضوی از روحمون هم شده و روح پیپیسی هم همراه با روحمون بلند شده و رفته اون دنیا و اونجا هم اینترنت مفت٬ این روح ما هم بیجنبه٬ فرت و فرت توتیت میکنه.
از اونجایی که احتمال اینکه بریم جهنم بیشتره و اصولن قرار هم بر همینه مگر اینکه یه اتفاق غیرمنتظرهای پیش بیاد اول توییتهام از جهنم رو مینویسم:
- وااای! یه یارو داره با چهارلیتری بنزین میآد. دهنمون سرویسه.
- دارم برنامه فردا رو میخونم. فردا «چوب کنوووونه» وااااای : ((
- بچهها کسی چای لیپتون نداره؟
- بچهها دارن محمود رو میآرن. داره به مامور جهنم میگه شما اطلاعاتتون غلطه. من نمیدونم شما اطلاعاتتون رو از کجا میگیرید. من هر سال 17.3٪ رشد عبادت داشتم.
- محمود رفته پیش خدا میگه٬ ای خدای عزیز من به تو علاقه مندم. الان پرونده یه خانومی جلوی منه به اسم مریم مقدس… بگم؟ بگم؟…
- فررررررت. یه برقی زد محمود پودر شد. یه صدایی هم اومد گفت دیگه واسه ما که فرت و فرت نکن که.
- یه یارو الان اومده بود سیگار خاموش دم دهنش بود٬ میگفت داداش آتیش داری : )) خیلی باحالن اینا : ))
- اون قسمت مخصوص خانمهاییه که تو اون دنیا کارای بد بد کردن. دارن شکنجه جنسی میدنشون٬ داریم با بچهها میریم دید بزنیم :دی ااااه! بچهها ببین کیا اینجان. جنیفر٬ بریتنی٬ مونیکا … آیلار خودمون هم هست.
- زردی من از تو٬ سرخی تو از من. چه باحاله اینجا :دی
- بچهها لیپتون دیگه حال نمیده٬ کسی کافی میکس داره؟ آب جوشه٬ حال میده کافی بزنیم :دی
دیدن تو جهنم خیلی داره بهمون خوش میگذره٬ پرتمون کردن تو بهشت:
- ای بابا. اینا که همه گرفتن زیر سایه خوابیدن.
- بچهها کسی نردبون هفت متری داره؟
- یه سیب گاز زدم٬ کرمو بود. اه! اینم شد بهشت؟
- رفتم دم دکه٬ مرتیکه میگه ما اینجا سیگار نمیفروشیم. یه بسته قاچاقی از اونور با خودم آورده بودم به هر کی میگی آتیش داری میگه به دلیل مسائل امنیتی تو بهشت آتیش ممنوعه. (ظاهرن چند سال پیش چند تا از باغا رو جهنمیها آتیش زده بودن)
- اایییی. اومدم از رودخونه رد شم تمام پام نوچ شد. چی بود این.
- اه اه. یارو فین کرد مالید به درخت٬ سبز شد٬ شکوفه داد. نکنه سیبه هم همینجوری بوده.
- ای بابا٬ کور شدم٬هر جا رد میشی شاخه میاد پایین میره تو چشم آدم. بابا من میوه نمیخوام. همون یهدونش واسه هفت پشتمون بس بود.
- یه سه نفرم پیدا نمیشن پایه شن حکم بزنیم. به هر کی میگم میگه من بلد نیستم.
- الان یه نامه برام اومد که برای همیشه به بهشت تبعید شدم : ((
ورودی دستهبندی شده در: بازینوشته. برچسبها: بهشت, بازی وبلاگی, توییت از آخرت, توئیت از آخرت, جهنم.
26 دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید




1.
سوما | اوت 15, 2009 در 9:18 ق.ظ.
ایول خوجکل نوشتی…!!! آی کچل به من میگی ذلیل مرده :دی
تو از حوریا ننوشتی؟! :دی اوخی محلت ندادن :دی
مرسی از شرکتت
2.
وبلاگچی | اوت 25, 2009 در 12:07 ق.ظ.
خیلی خوب نوشتی پسر خیلی حال کردم.در ضمن سیب فیدتم گاز زدم تا از این به بعد مطالبت رو از دست ندم.آخر توییت بودن ها انصافن…
3.
شاهین | اوت 25, 2009 در 10:21 ب.ظ.
ایول، دل درد گرفتم ازخنده
دمت گرم
4.
sahel | اوت 25, 2009 در 11:08 ب.ظ.
توییت بازی شده حسابی !!!
جالب بود .
5.
علي رضا | اوت 25, 2009 در 11:10 ب.ظ.
خيلي باحال بود
ايول كلي خنديديم
6.
labkhand | اوت 25, 2009 در 11:24 ب.ظ.
az shookh tabie shoma kheili khosham miad
7.
دکی بارونی | اوت 25, 2009 در 11:42 ب.ظ.
پستتون تبلیغ آخرت و جهنم بود دیگه؟
ای بابا چه گیری دادین به این محمود بدبخت! تو اون دنیا هم دست از سرش بر نمیدارین؟
من که توییت بازی نکردم گمونم اولین توییتمو از اون دنیا بفرستم!
8. توییت از آخرت :) | پسری از گیلان | اوت 26, 2009 در 12:23 ق.ظ.
[...] دست نوشته ها :به دیار باقی پیوستیم [...]
9.
عباس | اوت 26, 2009 در 1:06 ق.ظ.
ممنون بابت حضورت
10.
وبلاگچی | اوت 26, 2009 در 3:00 ق.ظ.
اصلن بی مموتی مزه نداره که.جهنم بی اون یعنی بهشت
11.
محمد تقی | اوت 26, 2009 در 9:42 ق.ظ.
میگم تو که اونجایی ببین میتونی یه سر تو پرونده ما بکشی یه ندا بدی وضعمون چطوریه؟
خدا خیرت بده.
12.
پرستو | اوت 26, 2009 در 12:54 ب.ظ.
خیلی جالب نوشته بودی…
(حقشه ها!)
منم دعوتم اما ظاهراً نمیتونم به خوبی شما بازی کنم…
چرا همه به این ا.ن گیر دادن؟بیچاره!
13.
حمید | اوت 27, 2009 در 11:14 ق.ظ.
محمود رو به جرم پدوفیل بودن میبرن جهنم. هر چه درکاتش به خاطر پدوفیل بودن تو جهنم بیشتره برکات وزرای هلوش تو بهشت بیشتره. خیلی به وزرای هلو ظلم کرد این ماموت
14.
mahda | اوت 28, 2009 در 12:17 ب.ظ.
ایول خدا بود! حال کردم کلی. لطفاً همگی این پست رو share کنید توی گودر.
یاسر جان میشه منم بازی؟! D:
15.
دست نوشته | اوت 28, 2009 در 12:25 ب.ظ.
پاسخ به مهدا
سلام مهدا جان اختیار دارید. لطف میکنید به بازی تشریف بیارید. شما از همین جا رسمن به بازی دعوت میشید.
16.
نازنازی | اوت 28, 2009 در 4:08 ب.ظ.
سلاااااااااااااااام
خیلی نمک بود… ای ول تخیل …
17.
کوروش | اوت 28, 2009 در 4:10 ب.ظ.
سلام وقت شما بخیر
کوروش هستم از بلاگ خانه ی رایمند
آقا خدایش زیبا نویشتید و کلی خندیدم مخصوصا به این قسمت : – بچهها دارن محمود رو میآرن. داره به مامور جهنم میگه شما اطلاعاتتون غلطه. من نمیدونم شما اطلاعاتتون رو از کجا میگیرید. من هر سال 17.3٪ رشد عبادت داشتم.
- محمود رفته پیش خدا میگه٬ ای خدای عزیز من به تو علاقه مندم. الان پرونده یه خانومی جلوی منه به اسم مریم مقدس… بگم؟ بگم؟…
18.
حمید | اوت 30, 2009 در 9:52 ق.ظ.
رفتی اون ورا این شعرو تقدیم حضور الله کن و بگو ر یدی بر کره زمین با این هدایتت
پای پیاده روانه ی بیابان می شوم، / خار مغیلان می بینم، نمی ترسم. / بر و بیابان را سیر می کنم، / غول بیابان می بینم، نمی ترسم. / گاهی در دریا کشتی نشین می شوم، / توفان موج انگیز می بینم، نمی ترسم. / گاه در سواحل هزاران/ حیوان وحشی غوطه ور می بینم ، نمی ترسم./ گاه چون شفق به کوه ها می نشینم، / آتشفشان سوزان می بینم، نمی ترسم/ گاه چو سایه بر جنگل ها فرود می آیم،/ حیوان درنده می بینم ، نمی ترسم. / گاهی به نیستان روی می گذارم، / یک گله شیر می بینم، نمی ترسم. / گاه در قبرستان ها خانه می کنم، / در قبر لولو می بینم، نمی ترسم. / گاهی در ویرانه ها منزل می گیرم، / جن و انس می بینم، نمی ترسم./ در ممالک خارج هم که میگردم/ انسانهای تحفه میبینم اما نمیترسم / در این کره ی ارض من، مختصر،/ هر جور چیزی می بینم و نمی ترسم / اما با این نترسی، راستی راستی، / ای داداش، والاه ، بلاه، بخدا / هرجا مسلمان می بینم ، می ترسم!… / میترسم! میترسم! میترسم!/ بی سبب نمی ترسم ، دلیل دارد، / چه کنم آخر، در فکرگه شده اینها/ خون وخونریزی می بینم، می ترسم! / می ترسم، می ترسم، می ترسم
19.
امین هاشمی | اوت 31, 2009 در 8:41 ب.ظ.
دمت گرم با حال بودند
20.
توئیت مُردگان! « روزنوشت های یک Teenager | سپتامبر 2, 2009 در 11:50 ق.ظ.
[...] توئیت از آخرت(دست نوشته) [...]
21.
goalpesar | سپتامبر 2, 2009 در 9:00 ب.ظ.
تو جهنم می ری اون قسمت های مخصوص واسه تماشا، بهشت که رسماً بساطش پهنه تو کار قاچق سیگار و سیب کرمویی؟! انگار کلاً ما بچه ها اهل عمل نیستیم xDD.
22.
سوما | سپتامبر 4, 2009 در 6:49 ب.ظ.
کجایی؟
23.
کوروش | سپتامبر 4, 2009 در 8:50 ب.ظ.
سلام عرض ادب وقت شما بخیر
کوروش هستم از بلاگ خانه ی رایمند
داداش گلم ایشاالله که سالمی نمی دونم چرا یه هو نگرانت شدم چرا آپ نمی کنی
منتظریم از مطالب جالب و پر بارت نهایت استفاده رو ببریم
شبهایت به شادی روزهایت در پناه آزادی
24.
ARviN | سپتامبر 5, 2009 در 11:18 ق.ظ.
امدم تويه وبت نظر بدم چيزي به موخم نرسيد براي همين مجبور شدم كل پستت رو بخونم ولي چيزي دستگيرم نشد
راستي نمي شه يه تبعيد هم براي من بگيري
25.
Leo | سپتامبر 10, 2009 در 10:20 ب.ظ.
بهشتش که جهنم تر بود…
26. توییت از آخرت :) | عباس | دسامبر 7, 2011 در 8:26 ب.ظ.
[...] دست نوشته ها :به دیار باقی پیوستیم [...]