نوشتههای دستهبندی شده در ‘سرگیجه نوشته’
پرت و پلا
آقا این وبلاگ برای ما بسیار عزیز میباشد. یک دردانهای است که نگو. دلایلش هم زیادست٬ یکیاش همین که الان نصفه شبی زد به کلهمان اراده کردیم یک لگد به کیس زدیم آمدیم اینجا پست هوا کنیم. ببینیم چه کسی میخواهد حرف بزند. اصلن دلمان ميخواهد همینجوری الکی دستمان را بگذاریم روی این دکمهها تق تق کنیم پشت سر هم هی این تو کلمه بیاید. چاردیواری اختیاری.
این رعد و برق هم هی میزند مخل ما میشود٬ کاری میکند نصفه شبی بدهیم٬ پدرش را دربیاورند پدر سوخته را. اتاق هم به شدت گرم است ولی فراخی ماتحت مانع میشود خم شویم این جهنم را کم کنیم.
الان هم حوصله نداریم بیشتر از این تقتق کنیم. همینجا ولش میکنیم میرویم.
پیچ زندگی
بعضی روزها احساس میکنم٬ یکهویی خیلی بزرگ شدم. انگار در عرض یک روز چند ماه رو پشت سر گذاشتم. یکباره کلی چیز یاد گرفتم. بعضی روزا قدر یه ساله٬ شایدم بیشتر. نه فقط تجربههاش٬ احساس میکنم اعتبارش هم/
احساس میکنم یک پیچ رو تو زندگیم پشت سر گذاشتم٬ چیزهایی رو میبینم که قبلش نمیدیدم. به قبلش فکر میکنم و به الان. چقدر سریع… آره٬ انگاری همون یه پیچ بوده. چیزایی که الان میبینم رو تا چند لحظه پیش نمیدیدم. … چقدر چیز جدید.




دیدگاههای تازه